تبليغاتX
:: هر قطره اشک قصه یک درد است ::

هر قطره اشک قصه یک درد است

each tear is a story of a pain



 

 

قدم در سرزمینی ناشناس گذاشته ام که همه با من غریبه اند.فریادی در گلو دارم

 

که می خواهم زده شود و اشکی در چشم دارم که می خواهم ریخته شود . اکنون در

 

 قفس تنهایی سر به میله های قفس می زنم و آرام آرام غزل بی کسی خود را زمزمه

 

می کنم . من در تو طلوع می کنم . پس دستهای پژمرده مرا بگیر و مرا به سرزمین

 

عشق ببر آگر روزی بدانم که قلبت جایگاه من نیست تو را بدرود خواهم گفت .

 

 

 

 

 

 

 

 

+نوشته شده درچهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 10:56 توسط مهدی |