هر قطره اشک قصه یک درد است |
each tear is a story of a pain |
که می خواهم زده شود و اشکی در چشم دارم که می خواهم ریخته شود . اکنون در
قفس تنهایی سر به میله های قفس می زنم و آرام آرام غزل بی کسی خود را زمزمه
می کنم . من در تو طلوع می کنم . پس دستهای پژمرده مرا بگیر و مرا به سرزمین
عشق ببر آگر روزی بدانم که قلبت جایگاه من نیست تو را بدرود خواهم گفت .
+نوشته شده درچهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 10:56 توسط مهدی | |
مشخصات مسافر پست الکترونيک آرشيو وبلاگ آيدي من نوشته هاي پيشين فروردین 1387 دی 1386 آبان 1386 مهر 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 طراح قالب |